نیم سالگی هدیه خدا
این روز ها اینقدر شیطون شدی که فرصت نمیکنم وبلاگت رو آپدیت کنم مجبورم نیمه شبها
بیام پسرم ببخش که دیر به دیر مطلب مینویسم.ایشالله ماهگردهای بعدی رو زود به زود
مینویسم.
تو آمدی و شدی همه چیز من و اینک
میخواهم این نوید را به همگان بدهم که نوزاد تازه
متولد شده دیروز من امروز 6 ماهه شده و به راستی اینجاست که درک میکنم گذر زمان در
کنار تو اصلا احساس نخواهد شد.
تمام بی خوابی هایم فدای یک نگاه و لبخند زیبای تو.
بوی تنت سرمستم میکند و عطر دل انگیز وجودت مرا از شوق سرشار...
دردونه من! امیرمحمد نازنینم.
6 ماه با عشق کنار هم زندگی کردیم و چقدر خوشحالم که تو رو دارم.
اصلا باورم نمیشه که نصف سال رو با هم گذروندیم و تقریبا 180 روزه که پا به پای هم پیش
رفتیم. الان دیگه واسه خودت آقایی شدی که اصلا با روز اولت قابل مقایسه نیستی
از مهارتهای پسر گلم تا الان براش بگم که :
قشنگ آواز میخونی و حرف میزنی و توی حرفات "ماما" و "بابا"رو خیلییی واضح میگی البته
بااااباااا رو خیلی بیشتر میگی
وقتی طاق باز میخوابونمت به پهلو میشی.
خودت غلت میزنی ولی نه دائم و پشت سر هم چون زیاد اهل غلت زدن نیستی و وقتی
میغلتی خودت میتونی برگردی و تا حالا چند بار هم موفق شدی دستی رو که زیرت گیر
کرده بود خودت بیاریش بیرون.
دیگه من و باباییت رو کامل میشناسی و وقتی تنهات میذاریم شروع میکنی به نق نق کردن
و گریه... ولی وقتی میایم پیشت کلی خوشحال میشی و ذوق میکنی.
وقتی با غریبه ها هستی اصلا غریبی نمیکنی و یه خنده ناز بهشون میکنی.
ولی من کافیه بهت یه نگاه کنم تا اون خنده قشنگه رو نثارم کنی و منکلیییییی کیف کنم.
با مردها میانت خیلی خوبه . وقتی جفت با با جونیاتو میبینی یه ذوقیمیکنی دست و پا
میزنی که بری بغلشون. یه قهقهه های از ته دل براشون میکنی که نگوهمش دلت میخواد
یکی پیشت باشه و باهات بازی کنه و حرف بزنه.
اسباب بازیهاتو دوست داری و وقتی میدیم دستت سریع میکنیشون توی دهنت
البته فقط که اسباب بازی نیست هر چی که گیرت بیاد سریع میکنی توی دهنت و وقتی
ازت میگیریمش شروع میکنی به گریه کردن.
بعضی وقتا دیگه اسباب بازیهاتم برات تکراری میشه و دنبال یه چیز جدید میگردی مثلا همین
چند روز پیش وقتی اسباب بازیتو میگرفتم جلوت نمیگرفتیش ولی وقتی موبایلو میگرفتم
جلوت سریع دستتو دراز میکردی تا بگیریش عاشق موبایلی!!! قربونت برم که دیگه همه
چیو می فهمی. عاشق سیم برق و کنترل و.......... کلا بابا برقی.
وقتی سینه خیز میری عاشقت میشم وقتی یه چیز جالب میذارم جلوت تلاش میکنی
و دست و پا میزنی که بری جلو البته یه چند سانتی هم میری ولی هنوز به اون
مرحله وروجکی نرسیدی.
غذا میخوری البته فعلا فقط فرنی و حریره بادوم و سوپ میخوری. عاشق سوپی دوست
داری کاسه سوپ رو سر بکشی. بدون کمک کامل چند دقیقه ای میشینی.
هنوز دندون درنیاوردی ولی فکر کنم جای دندونات خیلی میخاره و اذیت میشی.
دوست داری لیوان آب رو بدم دستت خودت بخوری![]()
نفس من!
نگاهت را قاب می گیرم ، در پس آن لبخند ، که به من شور و نشاط و شادابی می بخشد
و در آخر
.
.
.
آسمان با وسعتش تقدیم تو
رقص ماهی های دریا مال تو
هر چه دارم از تو دارم مهربان
زندگیم امروز و فردا مال تو
قندک مامان
ماهگیت مبارک
خیلیییییییییی دوستت دارم عزیزم خیلیییییییییی زیاد
چقدر دوست دارم با کوچکترین بهانه ورودت رو به این دنیا جشن بگیرم امیر محمدجونم

اتفاقات این مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــاه:






نیم سالگی هدیه خدا
